ميرزا محمد حيدر دوغلات

730

تاريخ رشيدى ( فارسي )

يكديگر مىهراسيده و از جنگ اجتناب داشته‌اند . اين مورد ، روشن نيست . ( 217 ) . سورهء فاطر : آيه 34 . ( 218 ) . براى توضيح در مورد هويت سادات و سيد اتا [ اتائبى ( م ) ] ، از گزارش سر هاورث بهتر پيدا نكردم . وى ( به نقل از شفر ) مىگويد كه سادات « همه مدعىاند كه از اولاد خليفه عثمان و خليفه على [ ع ] كه دامادهاى پيامبر بودند ، هستند . خواجه‌ها مدعىاند كه از نسل ابوبكر و عمر مىباشند كه همسران آنها از دختران پيامبر نبوده‌اند . اتائبىها به دو طبقه تقسيم شده‌اند ، خواجه‌هاى سيد اتا [ اتائبى ( م ) ] كه در تأييد نسب خود ، اسنادى در اختيار دارند ، و خواجه‌هاى جويبارى كه اسناد القاب آنها مفقود گرديده است ، و اينها صرفا به رسم و اعتبار تكيه مىكنند . » ( ج 2 ، ص 870 ) . ( 219 ) . عبارت « نيز . . . فانى ساخته » مبهم است . در ترجمه انگليسى نيز مفهوم آنها را تغيير داده است . ( م ) ( 220 ) . يعنى در 917 هجرى ، يا 1511 ميلادى . ( 221 ) . اين كلمه معمولا قايرتگين خوانده مىشود . [ در ترجمه انگليسى قراتكين آمده ( م ) ] و در همه متون موجود نيز ، املاى آن به همان ترتيب است . اما من همه‌جا از نام واقعى و مشهور اين سرزمين ، يعنى قراتگين استفاده كرده‌ام . ( 222 ) . در متون تاريخى و در خود تاريخ رشيدى به صورت « قرشى » آمده ( گ 26 ر ) كه علاوه بر نخشب ، به نسف نيز معروف است . ( م ) ( 223 ) . [ در ترجمه انگليسى از ، چون شاه . . . تا ، محو گرديد ، حذف شده و در توضيح آن چنين آمده : ( م ) ] در اينجا سه سطر عبارت متكلف در توصيف غلبه روز بر شب ، حذف شده است . - راس ( 224 ) . نسخه تركى به جاى اين عبارت چنين آورده : امپراتور پرسيد كه كى هستند ، جواب دادند ، « ما پيروان ميرزا حيدريم » . ( 225 ) . اتگه [ ات ] شوهر دايه را گويند و اين مخفف اتاگاه است ، چه در تركى اتا به معنى پدر است و اتاگاه كسى كه قائم مقام پدر باشد [ ابوى مكان ( م ) ] . ( لغت‌نامه ) . ظاهرا در اينجا مترجم انگليسى دچار اشتباه شده و جان احمد را به عنوان « اتگه فقير » ترجمه كرده ، در حالى كه منظور اين است كه نامبرده اتگه ميرزا حيدر بوده و منظور از فقير ، خود ميرزا حيدر است . از قول نسخه تركى نيز نوشته كه : رهبر آنان مرد فقيرى به نام جان احمد بود . ( م ) ( 226 ) . جلدو : غنيمت جنگى . ( م ) ( 227 ) . قول [ در متن اصلى غول ( م ) ] ( قلب ) كلمه‌اى تركى است ، گول هم خوانده مىشود . - راس ( 228 ) . اين روايات ، در بابرنامه موجود نيست . جنگ فوق در اوايل 1511 رخ داده ، و در بابرنامه حوادث سال‌هاى 1508 تا 1519 مفقود گرديده است . چنان مشهور است كه بابر ، حمزه سلطان و مهدى سلطان را كه قبلا در خدمت وى بوده و سپس به شيبانى [ شاهى بيگ خان ( م ) ] پيوسته بودند ، به جرم خيانت ، مقتول ساخت . ( ر . ك : ارسكين ، تاريخ هند ، 1 ، ص 145 . ) ظاهرا سوابق مماق در جايى ثبت نشده است . ( 229 ) . طيش [ ط ] : سبكى ، سبك‌سرى ، سبك‌مغزى ، سبكسارى ، خفت عقل . لغت‌نامه ( م ) . ( 230 ) . يعنى عبيد اللّه سلطان از قلعه برآمده . ( م ) ( 231 ) . ارسكين در اثر خود ، تاريخ هند ، اظهار مىدارد كه خافى خان مورخ ( به پيروى از تاريخ عالم‌آراى عباسى ، تأليف ميرزا اسكندر ) معتقد است كه بابر نيروهاى كمكى ايران را پس از عزيمت به سمرقند مرخص كرد ؛ در حالى كه ميرزا حيدر مىگويد كه آنها از بخارا برگردانده شدند . ارسكين نظر خافى خان را ترجيح مىدهد و عقيده دارد كه كه با توجه به مقتضيات ، برگرداندن بىموقع آنها از بخارا ، غير محتمل به نظر مىرسد ، ( ج 1 ، پاورقى صفحه 316 ) .